جستجو در سايت

سخن بزرگان

مولوی:



در پی هر گریه آخر خنده ایست

سعدی:



به گرسنگی مردن، بهتر که نان فرو مایگان خوردن

فردوسی:



آنگاه که هنر خوار می گردد، جادو ارجمند می شود

سعدی:



اندیشه کردن به این که چه بگویم، بهتر است از پشیمانی از این که چرا گفتم

آستین فلپز:



لباس قدیمی را بپوشید ولی کتاب نو بخرید

سهراب سپهری:



جای مردان سیاست بنشانید درخت، تا هوا تازه شود

حاضرین در سایت

ما 3 مهمان آنلاین داریم

آمار بازدید کنندگان

mod_vvisit_counterامروز36
mod_vvisit_counterدیروز46
mod_vvisit_counterاین هفته82
mod_vvisit_counterاین ماه159
mod_vvisit_counterکل بازدیدها25266

وضعیت سایت

اعضا : 1
مطالب و محتوا : 105
لینك وب ها : 6
مشاهده بازدیدهای مطالب و محتوا : 26019
یک ذهن رنگی
گاهی وقت ها - هفت مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل
سه شنبه ، 5 آبان 1388 ، 16:28

گاهی وقت ها آدم اینقدر سرش شلوغ میشه که نمی رسه وبلاگ رو آپدیت کنه، با این که تو این هفته تقریبا روزی 8 ساعت تو اینترنت بودم فقط تونستم بعضی کارهایی رو که می خوام انجام بدم، این رو هم همین طوری نوشتم برای ابراز وجود.
 
 
لذتی به نام شعر - پنج مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل
سه شنبه ، 28 مهر 1388 ، 11:58


ای بی خبر از ساختن و سوختنی     عشق آمدنی بود نه آموختنی

-----------------------------------------

دیر فهمیدن بهتر از هرگز نفهمیدن

 
وب گردی - یازده مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل
يكشنبه ، 26 مهر 1388 ، 11:00


بدجوری انگیزه میده برای ادامه ...


رویائی ترین جاده های دنیا رو می تونید اینجا ببینید.

 
گاهی وقت ها - شش مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل
پنجشنبه ، 23 مهر 1388 ، 09:27


گاهي وقت ها تو تاکسي حرفاي زيادي ميشنوي که محل نميزاري، اما بعضي هاش تو يادت مي مونه، توي مسير خونه توي تاکسي بودم، راننده و آقاي جلويي توجهشون به ماشين جلويي که يه مزدا 3 بود جلب شده بود و راجع به اون حرف ميزدن در ضمن حدود 30 متر ديگه هم ماشين بايد به سمت چپ گردش مي کرد. پرايدي  که راننده اون زن بود در سمت چپ تاکسي در حال حرکت بود که قصد داشت مسير مستقيم رو بره، اتفاقا براي اينکه بقيه ماشين ها متوجا باشن راهنماي سمت راست رو زده بود به اين منظور که من سمت چپ نمي رم. پرايد جالبي بود ، روي گلگير هاش هم چراغ راهنما داشت يعني ماشين بقلي هم متوجه راهنما زدنش مي شد، اما از اونجا که مزدا 3 بحث رو گرم کرده بود راننده تاکسي متوجه نبود و به سمت چپ پيچيد و نزديک بود بکوبه به پرايد که در يک لحظه اون رو ديد و ماشين رو جمع کرد، جمله ي راننده تاکسی بعد از اين اتفاق جالب بود:
راننده زنه ديگه ، چي کار ميشه کرد

خوب بعضی ها اینطور نتیجه گیری می کنن دیگه، دست من هم نیست، اما کاش حواسش بود که خودش بی حواسه.

 
ذهن ، خلاقیت ، طراحی - شش مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل
دوشنبه ، 20 مهر 1388 ، 09:44


طراحان همچنان مشغولند.

            

    

     

(برای دیدن سایز واقعی روی عکس کلیک کنید)
منبع : yankodesign

 
لذتی به نام شعر - چهار مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل
سه شنبه ، 14 مهر 1388 ، 08:39

 
ایستگاه استجابت دعا

یک نفر دلش شکسته بود / توی ایستگاه استجابت دعا / منتظر نشسته بود / منتتظر، ولی دعای او / دیر کرده بود / او خبر نداشت که دعای کوچکش / توی چار راه آسمان / پشت یک چراغ قرمز شلوغ گیر کرده بود

او نشست و باز هم نشست / روزها یکی یکی / از کنار او گذشت

روی هیچ چیز و هیچ جا / از دعای او اثر نبود / هیچ کس / از مسیر رفت و آمد دعای او / با خبر نبود

با خودش فکر کرد / پس دعای من کجاست؟ / او چرا نمی رسد؟ / شاید این دعا / راه را اشتباه رفته است!

پس بلند شد / رفت تا به آن دعا / راه را نشان دهد / رفت تا که پیش از آمدن برای او / دست دوستی تکان دهد

رفت

پس چراغ چار راه آسمان سبز شد / رفت و با صدای رفتنش / کوچه های خاکی زمین / جاده های کهکشان / سبز شد

او از این طرف، دعا از آن طرف / در میان راه / باهم آن دو رو به رو شدند / دست توی دست هم گذاشتند / از صمیم قلب گرم گفت و گو شدند / وای که چقدر حرف داشتند

برفها / کم کم آب می شود / شب / ذره ذره آفتاب می شود

                                            و دعای هر کسی / رفته رفته توی راه / مستجاب می شود

عرفان نظرآهاری

 
« شروع قبلی 10 9 8 7 6 5 4 3 2 1 بعدی انتها »