جستجو در سايت

سخن بزرگان

مولوی:



در پی هر گریه آخر خنده ایست

سعدی:



به گرسنگی مردن، بهتر که نان فرو مایگان خوردن

فردوسی:



آنگاه که هنر خوار می گردد، جادو ارجمند می شود

سعدی:



اندیشه کردن به این که چه بگویم، بهتر است از پشیمانی از این که چرا گفتم

آستین فلپز:



لباس قدیمی را بپوشید ولی کتاب نو بخرید

سهراب سپهری:



جای مردان سیاست بنشانید درخت، تا هوا تازه شود

حاضرین در سایت

ما 2 مهمان آنلاین داریم

آمار بازدید کنندگان

mod_vvisit_counterامروز24
mod_vvisit_counterدیروز46
mod_vvisit_counterاین هفته70
mod_vvisit_counterاین ماه147
mod_vvisit_counterکل بازدیدها25255

وضعیت سایت

اعضا : 1
مطالب و محتوا : 105
لینك وب ها : 6
مشاهده بازدیدهای مطالب و محتوا : 26011
یک ذهن رنگی
گاهی وقت ها - سه مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل
سه شنبه ، 10 شهریور 1388 ، 07:39

مدرس : سیاست ما عین دیانت ما و دیانت ما عین سیاست ماست.
 
گاهی وقت ها فکر می کنم اگه سیاست ما اینه که تو این چند وقت دیدم، می خوام صد سال سیاه دیانتمون مثل سیاستمون نباشه.
 
 
لذتی به نام شعر - دو مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل
سه شنبه ، 3 شهریور 1388 ، 15:10

 

تفاوت

پس شاخه‌هاي ياس و مريم فرق دارند
                                آري! اگر بسيار اگر كم فرق دارند

شادم تصور مي‌كني وقتي نداني
                               لبخندهاي شادي و غم فرق دارند

برعكس مي‌گردم طواف خانه‌ات را
                                    ديوانه‌ها آدم به آدم فرق دارند

من با يقين كافر، جهان با شك مسلمان
                             با اين حساب اهل جهنم فرق دارند

بر من به چشم كشتة عشقت نظر كن
                                پروانه‌هاي مرده با هم فرق دارند

فاضل نظري

 
ذهن ، خلاقیت ، طراحی - چهار مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل
يكشنبه ، 1 شهریور 1388 ، 11:52

 

شما فقط یکبار زندگی می کنید
 
عجیب از این طرح خوشم اومد، نورانی بودن و روشن شدن یه جور امید به زندگیه، ترکیبش با طناب دار ، معنای قشنگی پیدا کرده. توضیحات عکس رو هم بخونید، خاموش و روشن شدنش هم آخرشه.

 
      
( برای دیدن عکس ها در سایز اصلی ، روی آنها کلیک کنید )

منبع : یانکو دیزاین

 

 
گاهی وقت ها - دو مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل
چهارشنبه ، 28 مرداد 1388 ، 10:21

 

گاهي وقت ها آدم نمي خواد حرف سياسي بزنه اما خوب برداشتها متفاوته، پس خواهشا برداشت سياسي نکنيد.

حتما خبر داريد که در کابينه دهم، خانم فاطمه آجرلو معرفي شدن براي تصدي وزارت رفاه، خوب احتمالا الان خانم ها در پوست خودشون نمي گنجن که بالاخره وزير زن هم پا به عرصه گذاشت.
نکته جالبي که در اين ماجرا هست اينه که واقعا ايشون انتخاب بسيار مناسبي هستن براي وزارت رفاه، البته احتمالا از نظر آقايون. خوب چرا؟ عرض مي کنم خدمتتون.
اگه به ياد داشته باشيد، قانوني قرار بود تصويب بشه به نام حمايت از حقوق خانواده که شامل بخشي بود مبني بر اجازه تعدد زوجات براي آقايون تا بتونن دلي از عزا در بيارن، که در زمان خودش بسيار مورد بحث قرار گرفت.
خوب چه ربطي داشت به موضوع؟ بايد به عرضتون برسونم که اين خانم در اون زمان از طرفداران اين طرح بوده و نقش اين تعدد زوجات رو در زندگي افراد مثبت ارزيابي کرده بودن، خوب به هر حال هر کس تفکري داره و هيچ خرده اي نميشه به ايشون گرفت ولی به هر صورت بعيد مي دونم تا الان تفکر ايشون تغييري کرده باشه و به همين دليل هم هست که مي گم ايشون انتخاب بسيار مناسبي براي وزارت رفاه هستن، چون حداقل در اين زمينه مي تونن رفاهي نسبي رو به آقايون بدن و اين طوري نيمي از افراد جامعه يعني جماعت مذکر از وزارت ايشون ابراز خرسندي مي کنن و اين در نوع خودش موفقيت خوبي به حساب مياد.

پی نوشت:  درسته که کلا کلمه زوجه با کلمه رفاه تا الان در کنار هم دیده نشده، اما گاهی وقت ها ...

 

 
گاهی وقت ها - یک مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل
دوشنبه ، 26 مرداد 1388 ، 14:17
 
 گاهی وقت ها آدم خجالت می کشه چرا اینقدر بی اطلاعه از اطرافش، تو این چند روزی که نبودم سفری داشتم به شیراز، تابلوی کنار جاده توجهم را جلب کرد به خودش وقتی اسم نقش رجب را روی آن دیدم. کنار تابلوی نقش رستم بود، معلوم بود برام که مکانی شبیه نقش رستم باید باشه، اول از اسمش خنده ای روی لبام نشست، بعد این سوال توی ذهنم اومد که چرا تا حالا بی خبر بودم از چنین مکانی. البته تا حالا تابلوی اونجا را ندیده بودم، ولی این دلیل خوبی برای توجیه ندونستنم نبود. 
 
نقش رجب 
 در سه کیلومتری شمال تخت جمشید، جانب راست جاده شوسه که به سوی اصفهان می‏رود، فضای کوچک عقب رفتگی در کوهستان وجود دارد که در آنجا، نقوشی از اردشیر بابکان و شاپور اول حجاری کرده، و این محل را نقش رجب می‏خوانند. علت این نام جز شهرت محلی عجالتاً دلیلی ندارد؛ مرحوم فرصت الدوله در کتاب آثار عجم نوشته است که آن را نقش قهرمان هم خوانده‏اند. (دانشنامه رشد)
 
 
 
با فرهنگیم؟ بی فرهنگیم؟ - دو مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل
جمعه ، 16 مرداد 1388 ، 10:27

 

گاهی وقتا آدم دلش میگیره، یکم عمیقتر نگاه می کنه و اون وقت شرمنده میشه، شرمنده از اینکه ایرانیه ، از اینکه آدمای دیگه ی دنیا اینطور نگاهش می کنن.
اشتباه نشه، اینبار حرفم از خس و خاشاک و دعوا و درگیری با دولت نیست، حرف از خودمونه، شخصیتمون، فرهنگمون، رفتاری که گاهی با هم یا دیگرون می کنیم.
دیشب شب نیمه شعبان بود، می گن باید جشن گرفت، باید شاد بود، یادم میاد سالها پیش می رفتیم بیرون، هر کس شیرینی یا شربتی دستش بود و تعارف می کرد، بعضی ها به اندازه برمی داشتن و بعضی ها هم زیادتر حد، خوب کاری با ایناش ندارم، اما چیزهایی آدم میبینه که از این بیرون اومدنا سیر میشه ، چند سالی می شد که قید بیرون رفتن رو زده بودم و چنین شبهایی خونه نشینی می کردم تا اینکه پارسال از سر کار که بر می گشتم به دعوت دوستم قرار شد سری به مغازه پدربزرگش (که امسال خدابیامرز شده) بزنم، آخه اونجا هم لامپی روشن می کردن و شربت و شیرینی میدادن، تو مسیر که میرفتیم دیدم هنوز جشن های ما مثل چندسال قبله با این تفاوت که جمعیت توی خیابون دوبرابر شده و دیگه جایی برای راه رفتن نیست ، شهر شده مثل یه دیگ بزرگ که همه مثل ماکارونی در حال جوش، دارن توش قل میخورن. رفتاری که اونشب توی یکی از خیابونها دیدم هنوز یادم نرفته.

 

ادامه مطلب...
 
« شروع قبلی 10 9 8 7 6 5 4 3 2 1 بعدی انتها »