جستجو در سايت

سخن بزرگان

مولوی:



در پی هر گریه آخر خنده ایست

سعدی:



به گرسنگی مردن، بهتر که نان فرو مایگان خوردن

فردوسی:



آنگاه که هنر خوار می گردد، جادو ارجمند می شود

سعدی:



اندیشه کردن به این که چه بگویم، بهتر است از پشیمانی از این که چرا گفتم

آستین فلپز:



لباس قدیمی را بپوشید ولی کتاب نو بخرید

سهراب سپهری:



جای مردان سیاست بنشانید درخت، تا هوا تازه شود

آمار بازدید کنندگان

mod_vvisit_counterامروز48
mod_vvisit_counterدیروز32
mod_vvisit_counterاین هفته248
mod_vvisit_counterاین ماه325
mod_vvisit_counterکل بازدیدها25433

وضعیت سایت

اعضا : 1
مطالب و محتوا : 105
لینك وب ها : 6
مشاهده بازدیدهای مطالب و محتوا : 26085
با فرهنگیم؟ بی فرهنگیم؟
با فرهنگیم؟ بی فرهنگیم؟ - چهار مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل
پنجشنبه ، 3 دی 1388 ، 15:16

 

اسکناس نویسی ممنوع

همیشه از پولهای کهنه و پاره و پولهایی که روی اونها نوشته ای بود بدم می اومد، برای همین اسکناس هایی که عیدی بهم می رسید رو تا چندین ماه بعد از عید هم نگه می داشتم.

اما اگه نگاهی کنید به اسکناس هایی که هر روز از زیر دستتون می گذره متوجه میشید حجم بالایی از این اسکناس ها دارای نوشته هایی هستن که بعضی با معنی و بعضی هم فقط یه خط خطی ساده ست.
حتما شنیدید طرح جدید دولت مبنی بر بی ارزش شدن اسکناس هایی که نوشته ای روی اونها هست، اینجاست که علاوه بر بی فرهنگی خودمون تصمیم های دمدمی مزاجی دولت نیز آدم رو به فکر فرو می بره.
طرحی که قابل اجرا نیست چرا باید به زبان آورده بشه تا بازهم موضوعی بشه برای صحبت های بی ارزش و بحثی برای کل کل دوباره منتقدین و دولت.

در اینکه نوشتن بر روی اسکناس دلیل بی فرهنگی و نفهمی آدمه شکی نیست، اما دلیل این طرح که صرفا یه دلیل سیاسیه و هیچ قصد فرهنگی پشتش نیست آیا واقعا لازمه؟
شاید مردم بتونن تمام اسکناس هایی که رد و بدل می کنن رو چک کنن، شاید هزینه باطل کردن اسکناس ها رو دولت بدون هیچ دلسوزی از بودجه ی کشور پرداخت کنه، اما به این فکر کردن که در بانک ها چه زمانی باید صرف بشه تا این پول ها برای دریافت از مشتری شناسایی بشه؟

واقعا به این فکر شده و ما بی خبریم؟ یا بازهم از اون طرحهاییه که در عرض چند دقیقه به فکر یکی از اساتید رسیده؟

(اسکناس هایی که پیشم بود رو یه نگاه کردم ، از 47 اسکناس 17 مورد نوشته داشت، فکر نمی کردم این قدر درصدش بالا باشه.)

 

 
با فرهنگیم؟ بی فرهنگیم؟ - سه مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل
شنبه ، 11 مهر 1388 ، 08:08

 رکورد ثبت نشده ساندویچ 1500 متری

(میدونم یکم از زمان این اتفاق گذشته، اما من تازه فهمیدم.)

گویا یک سال پیش (دقیقا 26 مهر 87) قرار بر این بوده که ساندویچی در تهران درست بشه با طولی برابر با 1500 متر. (رکورد قبلی دست ایتالیایی ها بوده با حدود 1380 متر). بعد از هماهنگی شهرداری تهران بامسئولان گینس برای ثبت این رکورد ، مواردی که برای تهیه این ساندویچ لازم بوده که رعایت بشه توسط اونها ذکر میشه و 32 آشپز ایرانی مشغول تهیه این ساندویچ که با حدود 700 کیلو گوشت شتر مرغ ، 700 کیلوگرم گوشت مرغ، 100 کیلو گرم فلفل دلمه، 120 کیلو گرم پیاز، 500 کیلو گرم سس مایونز، 700 کیلو گرم قارچ 700 کیلو گرم سس خردل و 500 لیتر روغن مایع می شوند. شرط گینس برای قبول این رکورد استفاده از دو محصول سنتی در این غذا بوده که زعفران و زیره به این عنوان به این ساندویچ اضافه میشه. تا اینجا همه چیز به سلامتی پیش میره اما ...

صبح روز برگزاری مراسم، در حالی که مسئولان گینس تصمیم به شروع اندازه گیری می کنن، ناگهان مردم هجوم میارن و فقط چند دقیقه طول می کشه تا 1.5 کیلومتر ساندویچ ناپدید بشه. مسئولان ایرانی هم که دست از پا درازتر مشغول تماشای این یورش بودن، تصمیم می گیرن فیلم تهیه این ساندویچ رو برای ثبت این رکورد بفرستن. 

بر مبنای این خبر گینس این رکورد رو ثبت نکرده، اما اگه بعد از اون اقدام به ثبتش کرده باشه من خبری پیدا نکردم.



یکی نیست به این جماعت بفهمونه، گشنه که نیستید، دوست دارید غذای مفت هم گیر بیارید نوش جان، اما عقل نداشتید چند دقیقه صبر کنید این متر کشی تموم بشه، بعد حمله کنید. این رکورد ثبت نشده تیتر گاردین هم  شده ،این اروپایی ها و آمریکایی ها خیلی خوب راجع به ما فکر می کردن، این قضایا رو هم خودمون به بار میاریم.

 پی نوشت : نمی دونم چرا، ولی هنوز دارم می خندم. تجسم کنید قیافه ی اون 32 تا آشپز و 2 تا سر آشپز رو بعد از این یورش.(البته بعد از اون بهت اولیه)

 لینک های مرتبط:
    ایرانی‌ها بزرگ ترین ساندویچ دنیا را قبل از ثبت رکورد خوردند
    رکورد بزرگترین ساندویچ جهان هنوز ثبت نشده است
 

 
با فرهنگیم؟ بی فرهنگیم؟ - دو مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل
جمعه ، 16 مرداد 1388 ، 10:27

 

گاهی وقتا آدم دلش میگیره، یکم عمیقتر نگاه می کنه و اون وقت شرمنده میشه، شرمنده از اینکه ایرانیه ، از اینکه آدمای دیگه ی دنیا اینطور نگاهش می کنن.
اشتباه نشه، اینبار حرفم از خس و خاشاک و دعوا و درگیری با دولت نیست، حرف از خودمونه، شخصیتمون، فرهنگمون، رفتاری که گاهی با هم یا دیگرون می کنیم.
دیشب شب نیمه شعبان بود، می گن باید جشن گرفت، باید شاد بود، یادم میاد سالها پیش می رفتیم بیرون، هر کس شیرینی یا شربتی دستش بود و تعارف می کرد، بعضی ها به اندازه برمی داشتن و بعضی ها هم زیادتر حد، خوب کاری با ایناش ندارم، اما چیزهایی آدم میبینه که از این بیرون اومدنا سیر میشه ، چند سالی می شد که قید بیرون رفتن رو زده بودم و چنین شبهایی خونه نشینی می کردم تا اینکه پارسال از سر کار که بر می گشتم به دعوت دوستم قرار شد سری به مغازه پدربزرگش (که امسال خدابیامرز شده) بزنم، آخه اونجا هم لامپی روشن می کردن و شربت و شیرینی میدادن، تو مسیر که میرفتیم دیدم هنوز جشن های ما مثل چندسال قبله با این تفاوت که جمعیت توی خیابون دوبرابر شده و دیگه جایی برای راه رفتن نیست ، شهر شده مثل یه دیگ بزرگ که همه مثل ماکارونی در حال جوش، دارن توش قل میخورن. رفتاری که اونشب توی یکی از خیابونها دیدم هنوز یادم نرفته.

 

ادامه مطلب...
 
با فرهنگیم؟ بی فرهنگیم؟ - یک مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل
پنجشنبه ، 17 ارديبهشت 1388 ، 12:41

 

نشستم توی تاکسی، سمندی بود که به نظر خیلی نو می آمد. وقتی نشستم و در را بستم ، نگاهم به شیشه بالابر سمند برخورد کرد که من را یاد پیکان های مدل 48 انداخت. دریک نگاه دیگر متوجه شدم که راننده محترم تاکسی برای اینکه مسافران نامحترم نتوانند به راحتی شیشه را بالا و پایین کنند، دکمه برقی ان را از کار انداخته و به سیستم پیکانی بازگشته.

 

تاکسی
ادامه مطلب...